اری چنین لحظاتی بود که خورشید زندگی ام غروب کرد و ...
از ان پس عاشقانه هایم را روانه ی ابی کردم
که به خانه ی اش نمیرسد .
حرفهایم را بر بادی گفتم که حتی از در خانه اش هم رد نمیشود ....
به امید طلوع دیگرت هر شبم را صبح میکردم
. ولی هر صبحدم جز سیاهی چیزی نایلم نمیشد
و باز هم تو در کنارم نبودی .......
وحید
هرز نوشته هایی که ب تمسخر کشیده شد...
ما را در سایت هرز نوشته هایی که ب تمسخر کشیده شد دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 128 تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 22:21